امام جمعه موقت تهران : قرآن کتاب زندگی است نه انجیل و تورات !

امام جمعه موقت تهران : قرآن کتاب زندگی است نه انجیل و تورات ! .

«گسترشمسیحیت» در ایران بهانه ایی برای روحانیون حکومتی شده تا از هر تریبونی استفاده کرده تا موج حملات و سخنان پوچ و بی اساس و ادعاهای واهی خود را به مسیحیت و بخصوص جامعه مسیحیان ایران نسبت دهند.

به گزارش « محبت نیوز»  آخوند (آیت‌اله)  امامی کاشانی امام جمعه موقت تهران در خطبه‌های نماز جمعه ششم بهمن خود، با تبریک به سپاه به خاطر ابتکار عمل در برگزاری اولین دوره مسابقات قرآنی نیروهای مسلح، گفت که قرآن «کتاب زندگی است، انجیل و تورات کتاب زندگی نیستند و بزرگان غرب نیز خود این را می‌گویند» !

ایشان در گفته هایش هیچ اسم ی از این بزرگان و یا نقل قولی از این افراد به میان نیاورد .

وی با ذکر این که «قرآن را باید در دست گرفت و بلند کرد و حرکت قرآنی باید در جهان گسترده شود»، در جای دیگری از سخنان خود گفت: «انقلاب اسلامی که بنیان‌گذار آن نفس‌های گرم، دم عیسوی و قلب پاک و عرفان بالایی داشت، الله اکبر گفت و به همراه او جوانان و ملت،‌ الله اکبر گفتند و همین امر نظام جمهوری اسلامی را برپا کرد و امروزه قانون اساسی جمهوری اسلامی افتخار تمام دنیا است».

«محمد امامی کاشانی» در بخش دیگری از سخنان خود همچنین مشکلات کشور را اقتصادی و اخلاقی دانست. وی گفت:« ما مشکل اقتصاد و اخلاق داریم و بایدخودمان آن‌ها را حل کنیم.» وی ادامه داد: «خلق و خو و اقتصاد دست خود ماست و باید خودمان آن را درست کنیم».

بی شک خلق و خو و اخلاقیات نقش بسزایی در زندگی هر فرد در اجتماع پیرامونش دارد، امام جمعه موقت تهران در حالی  از مشکلات اخلاقی اشان سخن به میان می آورند که به گفته وی قرآنی که از آن به عنوان کتاب زندگی یاد می کند نتوانسته تاکنون نسخه ایی برای این موضوع (مشکلات اخلاقی) این افراد که مدعی اجرای اسلام ناب هستند تهیه نماید. وی همچنان بر تلاش های انسانی خود، برای رفع مشکلات اخلاقی و بهبود خلق و خو تاکید دارد.

«گسترش مسیحیت» در ایران بهانه ایی به دست روحانیون حکومتی وابسته به جمهوری اسلامی داده تا امروزه از هرتریبونی استفاده کرده تا موج حملات و سخنان پوچ و بی اساس و ادعاهای واهی خود را به مسیحیت و بخصوص جامعه مسیحیان ایران نسبت دهند.

- کتاب مقدس و اخلاقیات مسیحی بعنوان الگوی راه زندگی

امروزه دانستنِ اصول اخلاقیات مسیحی برای هر انسانی بعنوان راه چگونه زیستن  دارای اهمیت است‌. نتیجۀ مستقیم یا به‌عبارت دیگر، نخستین نتیجۀ آن تغییر اخلاق و رفتار است‌. پاکی و تقدس چیزی فراتر از پرهیز از زنا و دزدی و قتل است‌. خصوصیات مهمی چون محبت و مهربانی و شادی‌، و خصوصیات ظریفی چون فروتنی و بخشش و بزرگواری‌، اجتناب از خودبزرگ‌بینی و حسادت و کینه‌توزی و غیبت، کلیه این موارد جزو اخلاقیات مسیحی است‌.

تاکنون کتاب‌مقدس به‌عنوان یکی از پرفروشترین آثار مکتوب جهان بیش از هر کتاب دیگر زندگی انسان‌ها را متحول ساخته است.

 

 

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

یک نوکیش مسیحی، مرتبط با حادثه کریسمس در تهران

 

.
وی که در ایام کریسمس و همزمان با حادثه بازداشت موقت جمعی از نوکیشان مسیحی در تهران توسط ماموران امنیتی بازداشت شده است . با گذشت نزدیک به یکماه اکنون، مسئولان قضایی از پذیرفتن وثیقه جهت آزادی موقت این نوکیش مسیحی خودداری کرده اند.

به نقل از گزارشگران « محبت نیوز»، « مصطفی بردبار » از نوکیشان مسیحی که در ایام کریسمس توسط ماموران امنیتی در تهران دستگیرشده است، نامبرده همچنان در زندان اوین در بازداشت بسر می برد.

«مصطفی بردبار» متولد 1365 از هموطنان نوکیش مسیحی ساکن رشت می باشد، که در ایام کریسمس همزمان با یورش ماموران امنیتی لباس شخصی به محل گردهمایی جمعی از نوکیشان مسیحی که بمناسبت فرا رسیدن كریسمس- و سال نو میلادی دورهم گرد آمده بودند، گفته شده وی نیز در همان شب بازداشت شد.

تاکنون جزئیاتی از چگونگی و یا نحوه بازداشت ایشان اطلاعی در دست نیست .

بر اساس گزارشات منتشره، در روز پنجشنبه مورخ 7 دی ماه 1391 برابر با ( 27 دسامبر 2012) حدود 50 تن از نوکیشان مسیحی فارسی زبان ساکن تهران، که به مناسبت زاد روز تولد عیسای مسیح – كریسمس- و سال نو میلادی به منظور دعا و شكرگذاری و پرستش در خانه ای واقع در منطقه شمالی تهران گردهم آمده بودند، با یورش 15 تن از نیروهای امنیتی لباس شخصی این تعداد از افراد برای ساعت ها در همان مکان بطور موقت بازداشت شدند که پس از بازجویی از کلیه افراد به آنان اجازه داده شد تا آن محل را ترک کنند. این رویداد همچنین منجر به بازداشت کشیش «ورویر آوانسیان » از ایرانیان ارامنه مسیحی شد ، که نامبرده در وضعیت بیماری سخت و پس از سپری کردن 15 روز در بازداشتگاه زندان اوین به قید وثیقه تا زمان برگزاری دادگاه بطور موقت آزاد شد .

منابع آگاه به «محبت نیوز» گزارش دادند، ماموران امنیتی پس از بازداشت «مصطفی » ، درهمان شب بهمراه تعدادی از ماموران امنیتی لباس شخصی به منزل برادر وی که در تهران ساکن می باشد مراجعه نموده و منزل ایشان را نیز بدقت مورد تفتیش و بازرسی قرار دادند . ماموران پس از بازرسی کامل خانه چون مدرک و یا شواهدی دال بر مسیحیت و یا چیزی که مد نظر آنان باشد نیافتند ، پس از ساعتی بهمراه « مصطفی » محل را ترک کردند .

« مصطفی » پس از بازداشت توسط ماموران امنیتی که گویا دوره بازجویی خود را زیر نظر بازجویان زندان اوین می گذرانده ، تا آن زمان هیچگونه تماسی با خانواده خود نداشته است . سرانجام پس از حدود دو هفته به وی اجازه داده می شود تا طی تماسی کوتاه وضعیت و خبر سلامت خود را به خانواده اعلام کند.

خانواده « مصطفی» نیز پس از اطلاع از وضعیت و محل نگهداری ایشان ،علیرغم پیگیریهای متعدد و مراجعات مکرر به مراکز قضایی و محل بازداشتگاه زندان اوین تاکنون موفق به ملاقات با وی نشدند.

- عدم پذیرش وثیقه جهت آزادی موقت

اکنون که نزدیک به یکماه از بازداشت « مصطفی بردبار » می گذرد خبرهای رسیده حاکی از آن است که مسئولان قضایی برای این نوکیش مسیحی تا زمان برگزاری دادگاه، برای ایشان با قرار وثیقه حکم آزادی موقت صادر نموده است . اما متاسفانه مسئولان قضایی ، وثیقه و یا سند ملک مسکونی ارائه شده از سوی خانواده « مصطفی» را به دلیل اینکه مربوط به شهرستان ( رشت ) می باشد را نپذیرفته و از آزادی این زندانی مسیحی خودداری کرده اند.

مسولان قضایی از خانواده این زندانی مسیحی خواسته اند که سند ملکی مورد نظرمی بایست متعلق به تهران باشد. بر این اساس گویا تا موافقت و یا پیدا شدن یک سند مورد نظر، نامبرده می بایست همچنان در بازداشت بسر ببرد.

«مصطفی بردبار» پیش از این نیز در سال ۱۳۸۸ در شهرستان رشت به اتهام گرویدن به مسیحیت و حضور در كلیسای خانگی توسط ماموران امنیتی بازداشت شد . وی همچنین از سوی بازپرسی شعبه یک محکوم به «ارتداد» و پس از طی مراحل دادگاهی به قید وثیقه آزاد و این محکومیت نیز به عنوان سابقه کیفری در پرونده ایشان درج شده است .( سند در محبت نیوز محفوظ است )

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

تشدید مسیحیت ستیزی در ایام کریسمس در ایران

تشدید مسیحیت ستیزی در ایام کریسمس در ایران

فرستادن به ایمیلچاپ
.
به نظر می رسد با فرا رسیدن ایام تولد عیسی مسیح (كریسمس) ، پروژه مسیحت ستیزی از سوی مقامات امنیتی جمهوری اسلامی با افزایش فشار بر مسیحیان داخل کشور کلید خورده است .

آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز» – این تهدیدها تداعی کننده وقایع تلخ کریسمس سال گذشته است. یاد آور پنجم دی ماه1390 ( 26 دسامبر2011)، همزمان با این ایام درحالیکه مسیحیان در كلیساهای سرتاسر جهان بمناسبت سالروز تولد عیسی مسیح در حال دعا و شكر گزاری بودند، ماموران امنیتی دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی در اقدامی سازمان یافته با یورش به برخی كلیساهای خانگی و منازل ایمانداران مسیحی در سراسر كشور اقدام به دستگیری و بازداشت صدها تن از نوكیشان مسیحی نمودند که با گذشت یکسال از این واقعه هنوز برخی از آنان بلاتكلیف و همچنان در زندان های حكومت مذهبی جمهوری اسلامی بسر می برند.

امسال نیز در حالی كه مسیحیان و كلیساهای ایران خود را برای تدارك جشن های كریسمس , و سال نو میلادی آماده می كنند گویا جمهوری اسلامی قصد تکرار رفتار خشن و غیر انسانی سال گذشته خود را دارد تا موجی از بیم و وحشت را در بین مسیحیان داخل ایران ایجاد نماید. گزارش های رسیده به «محبت نیوز»  از شهرهای مختلف ایران حکایت از آن دارد که مقامات امنیتی پروژه های مسیحیت ستیزی و به ویژه نظارت بیشتر بر كلیساها را جهت سركوب و ایجاد رعب و وحشت در بین مسیحیان را گسترش داده اند.

بر اساس خبر منتشره در روز جمعه دوم دی ماه ۱۳۹۰(23 دسامبر) اعضا و ایمانداران كلیسای جماعت ربانی شهر اهواز كه بمناسبت ایام كریسمس در داخل كلیسا به دعا و شكرگزاری برای این روز فرخنده مشغول بودند، مامورا ن امنیتی جمهوری اسلامی در اقدامی هماهنگ با یورش به ساختمان این کلیسا کشیش کلیسا «فرهاد سبکروح»، و همسر ایشان و كلیه اعضای آن را بازداشت و به نقطه نامعلومی انتقال دادند.

این بار حتی ماموران امنیتی به «كودكان كلیسا» نیز رحم نكردند و با یورش خود در حالیكه چهره های خود را پوشانده بودند همانند بختك وارد كلاس های كانون شادی این نونهالان شدند . این كودكان كه برخی از آنان از شدت ترس به گریه افتاده بودند ماموران امنیتی با صدای بلند به روی آنان فریاد می كشیدند و كودكان را بهمراه اعضا بزرگسال كلیسا ضمن بازداشت به مكانی نامعلوم انتقال دادند . جا دارد پرسید كه آیا بازداشت و ایجاد رعب و وحشت در اذهان این كودكان كه همانند مجرمین با آنان برخورد شده است آیا از راههای مقابله نظام با جریان گسترش مسیحیت است ؟ اینگونه اعمال خشن و غیر انسانی فقط می تواند ضمن تاثیر گذاشتن به لحاظ روحی و روانی بر ذهن و جسم كودكان چهره ای سیاه و شوم از ماموران در ذهن كودكان برای همیشه ایجاد كند .

همچنین بر طبق گزارش ارسالی از تهران به محبت نیوز گفته شده ، از دو هفته پیش فروش کتاب مقدس و انجیل در کلیسای مرکز ممنوع شده است و هم اکنون در ایام کریسمس تمامی مراجعه کنندگان به کتاب خانه کلیسا از نبود انجیل و یا کتاب مقدس در کتاب خانه کلیسا متعجب شده اند. این گزارش می افزاید ظاهرن از سوی ماموران امنیتی حتی به کتاب فروشی های اطراف میدان انقلاب هم به طور اکید دستور داده شده که تحت هیچ شرایطی انجیل و کتاب مقدس را به خوانندگان عرضه نکنند.

- سركوب مسیحیان ایران

اما مرور بر اخبار و گزارشات نشان می دهد، رژیم جمهوری اسلامی همه ساله با فرارسیدن ایام کریسمس ضمن كنترل و نظارت بر كلیساها و اعضا و ایمانداران مسیحی فشار و تهدیدهای خود را به شدت افزایش می دهد. سال گذشته میزان دستگیری نوکیشان مسیحی در ایران آنچنان افزایش یافت که حتی روزنامه های معتبر از جمله وال استریت جرنال و آسوشیتدپرس نیز به آن پرداختند همچنین واشنگتن پست در مقاله ای تحت عنوان «سرکوب مسیحیان در ایران» نوشته برایان مورفی ضمن اعلام خبر سرکوب شدید مسیحیان در ایران از دستگیری ۷۰ مسیحی خبر داد که هدف آزار و ارعاب سرویس های اطلاعاتی و امنیتی رژیم ایران قرار گرفته اند.

طی این سرکوب گسترده بسیاری از نوكیشان مسیحی مورد بدرفتاری قرار گرفتند و سپس برای انجام بازجویی ها بیشتر بازداشت شدند. اکثر دستگیر شدگان برای هفته ها و برخی ماه ها در بند بودند. بسیاری از آنها البته با وثیقه های بسیار سنگین آزاد شدند.

پیش از ان نیز حیدر مصلحی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، با اشاره به اینكه كلیساهای خانگی تهدیدی برای جوانان می باشند، از مقابله با گسترش كلیساهای خانگی در داخل كشور و همینطور سلسله اقدامات سری جدید خبر داد. این در حالیست که در میان دستگیر شدگان در آن ایام بودند جوانانی که با گذشت ماه ها از دستگیری آنها همچنان بلاتکلیف در زندان های مخوف جمهوری اسلامی به سر می بردند. تنها کمی پس از حملات کریسمس سال گذشته، مرتضی تمدن استاندار تهران دستگیری تعدادی از مسیحیان را تأیید نمود و شرکت کنندگان در کلیساهای خانگی را «منحرف» و «انگل» خواند.

وی به صراحت مخالفت خود را با مسیحیت تبشیری (انجیلی) اعلام کرد و متذکر شد که فشار و دستگیری را بر آنها افزایش خواهد داد.

- مسیحیان در بند

از دیگر نوكیشان مسیحی بازداشت شده كه امسال نخستین كریسمس خود را بدور از خانواده و فرزندانشان در داخل زندان های جمهوری اسلامی به تنهایی جشن خواهند گرفت از جمله «نورالله قبیتی زاده» می باشد وی از نوكیشان و خادم كلیسای خانگی است كه در ۳ دی ماه ۱۳۸۹ ( ۲۴ دسامبر ۲۰۱۰) بهمراه یك گروه ۱۰ نفره از نوكیشان مسیحی كه برای برگزاری ایام كریسمس تولد عیسی مسیح در یك كلیسای خانگی در شهر دزفول گردهم آمده بودند توسط ماموران امنیتی اطلاعات بازداشت شد.

- « فرشید فتحی» دیگر نوکیش مسیحی زندانی در بند ۲۰۹ زندان مخوف اوین می باشد، فرشید متولد ۱۳۵۸ و ساکن تهران که در یورش سازمان یافته از سوی ماموران اطلاعات به مسیحیان ایران در ۵ دی ماه ۱۳۸۹بازداشت شد.

« فریبرز آرزم» از نوكیشان مسیحی ساكن شهرستان رباط كریم است ، نامبرده روز دوشنبه مورخ ۲۵ مهرماه ۱۳۹۰ برابر با ( ۱۷ اكتبر ۲۰۱۱) توسط چهار تن از ماموران لباس شخصی در منزلش بازداشت شد.

- » مریم جلیلی،‬ ‫شهلا رحمتی و‬ ‫میترا زحمتی» سه نوکیش مسیحی هستند که در حدود نه ماه پیش بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند. به گفته خانه حقوق بشر ایران، «شهلا رحمتی و میترا زحمتی» که چندین ماه از زمان بازداشت را در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرده اند . هر کدام به دو سال و نیم زندان محکوم شدند . این گزارش می افزاید شهلا رحمتی در تاریخ ۲۰ دسامبر از اتهامات خود تبرئه و آزاد شده است. «مریم جلیلی» نیز  بعد از این دو بازداشت شده  حدود سه ماه پیش به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل شده بود. اتهامات این سه شهروند و نوکیش مسیحی «عضویت در گروه غیرقانونی» عنوان شده است.

این افراد تنها بخشی از انسان هایی هستند که به واسطه دگراندیشی و ایمان به عیسی مسیح در چنگال حكومت مذهبی جمهوری اسلامی گرفتار شده.

  • گزارش استفادۀ نابجا
  • +1
  • مخالف
نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

مراسم تولد عیسی مسیح در شهر هاملن

DSC_0246 (1)

تصویر | منتشرشده در بدست | بیان دیدگاه

اتحاد بامسیح

 

 

مقدمه

در شمارۀ پیش دیدیم که مسیح طرح و الگویی بود که خدا جهان را برای مطابقت و همشکلی با آن آفرید. او لوگوس و حکمتی بود که خدا در خلق این جهان به‌کار گرفت و جهان را به‌واسطۀ آن آفرید. خدا در خلق این جهان اندیشه و طرحی در ذهن داشت که آن را به‌وسیلۀ کلام خلاّق خود ابراز کرد. این اندیشه و این کلام چیزی جز خود مسیح نبود. از همین روست که پولس قوام همه چیز را در او می‌بیند. معنی و فلسفۀ وجودی جهان این است که به شباهت عیسی درآید و با او مطابقت یابد. مسیح به‌عنوان پسر یگانۀ خدا محبوب پدر بود و این محبت را در اتحاد، توکل و سرسپردگی کامل به سوی او برمی‌گردانید. مقصود و فلسفۀ وجودی جهان نیز این است که همچون مسیح محبوب خدا باشد و این محبت را در اطاعت، توکل و سرسپردگی به سوی او برگردانَد.

ولی متأسفانه جهان در اثر گناه از این هدف به دور افتاده و دچار بی‌نظمی و از هم گسیختگی شده است. جهان لوگوس خود را از دست داده است. ولی خدا جهان را به حال خود رها نکرده بلکه در مسیح در کار بازسازی و احیای خلقت است. زیرا اگر مسیح آن طرح و الگو و اصل حاکم بر خلقت خدا به هنگام آفرینش آن بود، پس احیا و بازسازی این خلقت و بازگشت آن به سوی هدف اولیه نیز تنها در اتحاد و یگانگی با مسیح میسر خواهد بود. ولی این بازسازی چگونه صورت می‌گیرد؟

امکان اتحاد ما با مسیح

خدا برای بازسازی و احیای جهان در راستای هدف نخستین، دست به یک عمل پیوند در دو مرحله زد. یکی از کارهایی که برای شیرین کردن میوۀ درختی تلخ انجام می‌دهند، پیوند است. تکه‌ای از درختی شیرین را می‌گیرند و آن را در جایی مناسب به درخت تلخ پیوند می‌زنند. در اثر انجام این کار معجزه‌ای روی می‌دهد. درخت تلخ شیرین می‌شود! خدا نیز برای شیرین کردن طبیعت تلخ وجود ما، نخست بخشی از وجود شیرین خود را که همان پسر یگانه او باشد به پیکر درخت بشریت پیوند زد. خدا پسر خود را که همان لوگوس و صورت حقیقی او بود، به جهان فرستاد. او در رحم مریم بخشی از این جهان سقوط‌کرده را به خود گرفت و آن را به قوت و حضور روح تقدیس کرد (لوقا 1‏:‏35). او بر همۀ بی‌نظمی‌ها، خرابی‌ها و ناهنجاری‌های این خلقت به قوت روح چیره شد. او بر صلیب خود، انسان کهنه را کشت و در رستاخیز خود انسان تازه را خلق کرد (رومیان 6‏:‏5-‏‏‏‏6) . خلقت تازۀ خدا که در واقع بازسازی همان خلقت کهنه در جهت و راستای هدف اولیۀ خداست، در عیسی به‌وقوع پیوست. هر چه از خلقت کهنه در او قرار گرفت و با او یکی گردید، تازه شد. در جریان زندگی، مرگ، قیام و صعود مسیح یک تبدیل و دگردیسی کامل روی داد. کرم به پروانه تبدیل شد!

پسر خدا همان الگو، مدل و قالب نخستین بود که جهان و بخصوص انسان به‌منظور انطباق با او خلق شده بود. خدا خودِ این الگو و قالب را به جهان فرستاد. خدا در عیسای ناصری بخشی از بشریت را در این قالب ریخت و در نتیجه، آن را به‌صورت این قالب تغییر شکل داد. ما در مسیح، با نخستین انسانی روبه‌روییم که مطابق با هدف و الگوی نخستین خدا زندگی کرد. از همین روست که او انسان کامل است. او در همۀ ابعاد شخصیت خود و در همۀ قسمت‌های زندگی خود کمال بشریت را تحقق بخشید. او در رابطۀ خود با خدا، با انسان‌های دیگر، و با طبیعت، نمونۀ کامل برای همۀ ماست. از همین روست که بشریت مسیح نیز به اندازۀ الوهیت او برای نجات بشر حائز اهمیت است. و از همین روست که پولس مسیح را «انسان دوم» و «آدم آخر» می‌خوانَد. تاریخ بشر برای همیشه و به‌طرزی بنیادی تحت تأثیر دو انسان قرار گرفته است. انسان اول، آدم بود که به‌واسطۀ او گناه و مرگ وارد جهان گردید و بر همه مسلط شد. انسان دوم، مسیح است که به‌واسطۀ او پارسایی و حیات به انسان برمی‌گردد. و نیز مسیح آدم آخر است. او هدف نهایی خدا برای انسان است. هدف خدا برای انسان این است که انسان سرانجام شبیه مسیح گردد، و این در پایان تاریخ به‌طور کامل جامۀ عمل خواهد پوشید.

واقعیت اتحاد ما با مسیح

در مسیح نخستین جزء از خلقت خدا تازه شد. ولی بقیۀ آفرینش چگونه در این خلقت تازه شریک می‌شود؟ اینجاست که مرحلۀ دوم پیوند به‌وقوع می‌پیوندد. هر چه در مسیح قرار گیرد و با او یگانه گردد، تازه می‌شود. خدا مسیح را در مؤمنان و مؤمنان را در مسیح قرار می‌دهد. «اگر کسی در مسیح باشد خلقتی تازه است» (دوم قرنتیان 5‏:‏17). «زیرا که صنعت دست خداییم و در مسیح عیسی آفریده شده‌ایم تا کارهای نیکو انجام دهیم» (افسسیان 2‏:‏1).

با قرار گرفتن ما در مسیح و قرار گرفتن مسیح در ما، ما در او و هر آنچه او دارد شریک می‌شویم! و مسیحی، چنانکه در شمارۀ پیش دیدیم، کسی است که در مسیح قرار داده شده و مسیح در او ساکن است. نجات و حیات جاودانی اصلاً یعنی شریک شدن با مسیح و هم‌‌ارث شدن با او. ابعاد مختلف مفهوم نجات، در واقع ابعاد مختلف همین شریک و یگانه شدن با مسیح هستند.

همۀ برکاتی که ما در اتحاد با مسیح تجربه می‌کنیم، نتیجۀ شریک شدن ما در وقایع بنیادی زندگی مسیح است. آنچه مسیح انجام داد و تجربه کرد، به نمایندگی از کسانی انجام داد که به او ایمان می‌آورند و با او متحد می‌گردند. این نمایندگی بر بشریت واقعی او متکی بود و هست. پسر ازلی خدا بشریت را به معنایی واقعی به خود گرفت و با آن یگانه شد. و هر آنچه انجام داد در اتحاد با طبیعت بشری و به نمایندگی از نسل بشر انجام داد. به همین جهت همۀ کسانی نیز که به او ایمان می‌آورند و کار او را برای خود می‌پذیرند، در هر آنچه او کرد سهیم می‌گردند.

کلام خدا به ما نشان می‌دهد که مؤمنان به مسیح در مرگ و قیام مسیح با او شریک می‌شوند. پولس رسول می‌گوید: «زیرا می‌دانیم آن انسان قدیمی که ما بودیم با مسیح بر صلیب شد» (رومیان 6‏:‏6)، و در جای دیگر می‌گوید: «با مسیح بر صلیب شده‌ام …». مسیح تنها مجازات گناهان ما را بر خود نگرفت بلکه طبیعت کهنۀ ما را نیز که اسیر گناه و مرگ بود با خود بر صلیب برد، و در قیام خود از مردگان انسانی تازه را که دیگر اسیر گناه نیست به‌وجود آورد. مسیح با قیام خود از مردگان ما را که در خطایا و گناهان خود مرده بودیم با خود زنده کرد. از همین روست که پطرس می‌گوید: «سپاس بر خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که از رحمت عظیم خود، ما را به‌واسطۀ رستاخیز عیسی مسیح تولدی تازه بخشید» (اول پطرس 1‏:‏3). قوت قیامت مسیح هم‌اکنون در کسانی که با مسیح متحد می‌شوند عمل می‌کند (افسسیان 1‏:‏17-‏‏‏‏‏‏20). حیات تازه‌ای که مؤمن به مسیح تجربه می‌کند، چیزی جز حیات مسیحِ قیام‌کرده نیست.

ولی اتحاد ما با مسیح از این هم فراتر می‌رود و صعود و جلال یافتن او را نیز شامل می‌شود. پولس می‌گوید که خدا ما را با مسیح صعود داده و در جای‌های آسمانی نشانیده است! آن که از آن مسیح است در اتحاد با او از مقامی بس والا برخوردار گردیده و بالاتر از همۀ ریاست‌ها و قدرت‌ها بر دست راست خدا نشانیده شده است (افسسیان 2‏:‏6؛ کولسیان 3‏:‏1-‏‏‏‏3). فرد مسیحی در اتحاد با مسیح سلطنت آغاز کرده است! ولی این هنوز کامل نیست. کمال نهایی زمانی خواهد بود که مسیح در جلال خود بازگردد. آنگاه ما نیز همراه او در جلال ظاهر خواهیم شد (کولسیان 3‏:‏4).

چگونگی اتحاد ما با مسیح

ولی این اتحاد با مسیح چگونه به‌وقوع می‌پیوندد؟ ما چگونه در مسیح قرار می‌گیریم و با او یگانه می‌شویم؟ آیا این اتحاد امری است که یک بار به‌وقوع می‌پیوندد، یا اینکه تجربه‌ای است رو به رشد که باید در آن پیش برویم؟ کلام خدا به نکات مختلفی در این خصوص اشاره می‌کند. نخست اینکه خداست که ما را در مسیح قرار می‌دهد و با مسیح متحد می‌گرداند: «خداست که ما و شما را در پیوندمان با مسیح استوار می‌سازد» (دوم قرنتیان 1‏:‏21). یگانه شدن با مسیح چیزی نیست که با تلاش یا به لیاقت و شایستگی خودمان نصیب ما گردد. اتحاد با مسیح امری است الهی که از آسمان سرچشمه می‌گیرد. چنین اتحادی فقط و فقط بر فیض خدا استوار است.

دوم، هر چند اتحاد ما با مسیح کار خداست، ولی شرط آن ایمان است. با ایمان است که با مسیح متحد می‌شویم. پولس دعا می‌کند که مسیح به‌واسطۀ ایمان در دل‌های مؤمنان ساکن شود (افسسیان 3‏:‏17). ایمان به حقایق کلام خدا در این خصوص و به امانت خدا در جامۀ عمل پوشانیدن به آنهاست که مسیح را در ما و ما را در مسیح قرار می‌دهد. نه تنها در آغاز زندگی مسیحی با ایمان آوردن به انجیل با مسیح متحد می‌شویم، بلکه برای رشد در این اتحاد و برخورداری روزافزون از برکات و مواهب عظیم آن باید هر روز ایمان خود را به کار بیاندازیم. باید هر روز حقایق کلام خدا را در این خصوص به یاد آوریم و در آنها تأمل کنیم. باید هر روز همچون پولس ایمان داشته باشیم و اقرار کنیم که «با مسیح بر صلیب شده‌ام، و دیگر من نیستم که زندگی می‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌کند» (غلاطیان 2‏:‏20). باید واقعاً باور کنیم که مسیح در ماست. او در ما ساکن است. او می‌خواهد در ما سخن بگوید و در ما عمل کند. او می‌خواهد روز به روز ما را بیشتر شبیه خود سازد و اهداف عالی خود را از طریق ما در این جهان پیاده کند. او می‌خواهد پادشاهی خدا را از طریق ما در میان انسان‌ها بگسترد.

سوم اینکه روح مسیح یعنی روح‌القدس است که ما را با مسیح متحد می‌سازد. در همان افسسیان 3‏:‏14-‏‏‏‏‏17 که پیشتر به آن اشاره شد، پولس دعا می‌کند که ایمانداران در انسان باطنی خود به مدد روح نیرومند شوند تا مسیح به‌واسطۀ ایمان در دل آنها ساکن شود. بنابراین سکونت مسیح در دل‌های ما نتیجۀ حضور و کار روح در درون ماست. روح‌القدس که در عهدعتیق به‌عنوان «روح خدا» و «روح خداوند» شناخته شده بود، در عهدجدید «روح مسیح» و «روح عیسی» خوانده شده است. این بدان معناست که همانطور که در عهدعتیق روح‌القدس حامل حضور و فعالیت خدا بود، در عهدجدید حامل حضور و فعالیت مسیح نیز هست. از همین روست که پولس در رومیان 8‏:‏9-‏‏‏‏‏10، پس از اشاره به «روح خدا»، کمی جلوتر او را «روح مسیح» می‌خواند و سپس از سکونت مسیح در ایمانداران سخن می‌گوید. و باز از همین روست که به گفتۀ پولس «آن که با خداوند پیوندد با او یک روح است» (اول قرنتیان 6‏:‏17). روح‌القدس است که ما را با مسیح متحد می‌سازد و مسیح را در ما ساکن می‌گرداند. بنابراین، اگر می‌خواهیم مسیح بیش از پیش در ما ساکن شود، باید بیش از پیش از روح خدا پر شویم و به روح رفتار کنیم. روح است که حضور و قدرت و محبت مسیح را در ما ظاهر می‌کند.

چهارم، در کلیسا است که ما با مسیح متحد می‌شویم. اتحاد و یگانگی ما با مسیح تنها بُعد درونی و سوبژکتیو ندارد، بلکه از بُعدی عینی و اُبژکتیو نیز برخوردار است. همچنین این اتحاد تنها امری فردی نیست، بلکه بُعدی جمعی نیز دارد. کلیسا به‌عنوان جامعۀ مسیحی، بدن مسیح است، و وقتی ما در کلیسا قرار می‌گیریم، در مسیح قرار می‌گیریم. «زیرا بدن هر چند یکی است، از اعضای بسیار تشکیل شده؛ و همۀ اعضای بدن، اگرچه بسیارند، اما یک بدن را تشکیل می‌دهند. در مورد مسیح نیز چنین است» (اول قرنتیان 12‏:‏12). جالب اینجاست که پولس نمی‌گوید «در مورد بدن مسیح نیز چنین است»، بلکه «در مورد مسیح نیز چنین است»! در اینجا با چیزی بالاتر از استعاره سر و کار داریم. کلیسای راستین مسیح به معنایی واقعی حضور مسیح را در درون خود دارد. همانطور که پولس در افسسیان 1‏:‏23 می‌گوید، کلیسا بدن مسیح است، «یعنی پری او که همه چیز را از هر لحاظ پر می‌سازد». پری مسیح فقط در کلیسا وجود دارد. هر چند مسیح در هر یک از ایمانداران به‌طور فردی نیز ساکن است و هر یک از ما دعوت داریم شبیه پسر خدا شویم، ولی شباهت کامل به مسیح تنها در کلیسا امکان‌پذیر است. به همین جهت، اگر می‌خواهیم در مسیح و با او متحد باشیم، باید جای خود را در کلیسای مسیح پیدا کنیم و عضو فعال یک کلیسای محلی باشیم. متأسفانه بسیاری را عادت شده است که به هر عذر و بهانه‌ای از این کار غفلت ورزند (عبرانیان 10‏:‏25) و هر چیز دیگر را جایگزین کلیسا کنند. اساساً مسیحی و مسیحیت واقعی جدا از کلیسا وجود ندارد. ایمان مسیحی صرفاً یک رابطۀ عرفانی میان فرد و خدا نیست. اتحاد با مسیح و رشد در یگانگی با او تنها از طریق شراکت در تجربیات جمعی و سهیم شدن در روابط واقعی گوناگونی میسر است که در کلیسا به‌عنوان جامعۀ مسیحی وجود دارد. و در اینجا مقصود از کلیسا، نه کلیسای جامع یا نادیدنی، و یا کلیسایی ایده‌آلی که تنها در اذهان مؤمنین وجود دارد، بلکه کلیسایی است محلی با همۀ ضعف‌ها، تنش‌ها و چالش‌هایش.

پنجم، ما با خوردن مداوم و منظم از بدن و خون مسیح است که با او متحد می‌شویم. «کسی که بدن مرا می‌خورد و خون مرا می‌نوشد، در من ساکن می‌شود و من در او» (یوحنا 6‏:‏56). این خوردن و نوشیدن از بدن و خون مسیح هم به ایمان آوردن به او اشاره دارد، هم به مشارکت روحانی با مسیح در طول زندگی مسیحی، و هم به‌طور خاص به شرکت در شام خداوند که یکی از مهمترین اشکال مشارکت مؤمن با مسیح خداوند است. اگر می‌خواهیم در مسیح بمانیم و مسیح در ما، باید با او مصاحبت و مشارکت نزدیک، منظم و عمیق داشته باشیم. اگر می‌خواهیم حضور و قدرت و محبت مسیح در زندگی ما دیده شود، باید به او وقت بدهیم و در رابطۀ خود با او عمیق‌تر و عمیق‌تر بشویم. همچنین شرکت منظم در شام خداوند نقش مهمی در اتحاد ما با مسیح دارد. در این مورد باید توجه داشت که هر چند، به اعتقاد من، نان و شراب طی مراسم شام خداوند به معنایی واقعی به بدن و خون مسیح تبدیل نمی‌شود بلکه سمبول آنهاست، ولی این بدان معنا نیست که ما در این مراسم صرفاً با سمبول‌ها سر و کار داریم و بس. کسی که با ایمان و به‌طرزی شایسته در این شام شرکت می‌کند، به‌معنایی واقعی از حضور و سکونت مسیح در درون خود برخوردار می‌شود.

برکات اتحاد ما با مسیح

اتحاد ما با مسیح برکات بسیاری را برای زندگی مسیحی به‌همراه دارد. همانطور که پیشتر گفتیم، همۀ مواهب و تجربیاتی که در ایمان مسیحی تحت عنوان مفهوم نجات فهمیده و بیان می‌گردند، از اتحاد ما با مسیح سرچشمه می‌گیرند و بر آن متکی هستند. وقتی مسیح در ما ساکن می‌شود، ما در هر آنچه متعلق به اوست شریک می‌شویم. در این بخش پایانی از مقاله به برخی از این برکات که به‌طور خاص در انجیل یوحنا به آنها اشاره شده است می‌پردازیم. در قسمت‌های زیادی از این انجیل می‌خوانیم که مسیح چیزی را که متعلق به خود اوست، به ما می‌دهد.

نخست، مسیح جایگاه خود را نزد پدر به ما می‌دهد: «دل شما مضطرب نباشد. به خدا ایمان داشته باشید؛ به من نیز ایمان داشته باشید. در خانۀ پدر من منزل بسیار است، وگرنه به شما می‌گفتم، می‌روم تا مکانی برای شما آماده کنم. و آنگاه که رفتم و مکانی برای شما آماده کردم، باز می‌آیم و شما را نزد خود می‌برم، تا هر جا که من هستم شما نیز باشید» (یوحنا 14:‏1-‏‏‏‏‏3). عیسی می‌رود تا با مرگ و قیام خود این امکان را به وجود آورد که شاگردان از همان جایگاه و مقام او در حضور و خانۀ پدر برخوردار گردند. مسیحیت اساساً یعنی اینکه ما همان جایگاهی را داشته باشیم که پسر ازلی خدا در حضور او داشت و دارد! مسیح پسر یگانۀ خداست و خدا می‌خواهد در اتحاد با مسیح، برادران و خواهران برای پسر خود به وجود آورد (یوحنا 1‏:‏12؛ رومیان 8‏:‏28-‏‏‏‏‏30؛ عبرانیان 2:‏10 به بعد).

دوم، مسیح حیات خودش را به ما می‌دهد: «چون من زنده‌ام شما نیز خواهید زیست» (یوحنا 14‏:‏19). حیات ما متکی و وابسته به حیات خود مسیح است. موضوع این نیست که ما برکات یا مقام یا توانایی‌هایی را از مسیح دریافت می‌کنیم، بلکه ما خود او را دریافت می‌کنیم. ما حیات او را دریافت می‌کنیم. آن حیات تازه که ما با ایمان آوردن به مسیح تجربه می‌کنیم، حیات خود عیسی است. در او حیات بود و هست (یوحنا 1‏:‏4). او فرمود «من راه و راستی و حیات هستم» (14‏:‏6)؛ «من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند» (10‏:‏10). حیات مسیح حیاتی است وافر و او می‌خواهد ما این حیات را هر چه بیشتر تجربه کنیم.

سوم، مسیح محبتی را که پدر نسبت به خود او داشت به ما می‌دهد. او به پدر دعا می‌کند: «چنان کن که آنان نیز کاملاً یک گردند تا جهان بداند که تو مرا فرستاده‌ای و ایشان را همان گونه دوست داشتی که مرا دوست داشتی» (17‏:‏23). همین یک موضوع به تنهایی برای دگرگون کردن تمام زندگی ما کافی است. پدر نه تنها ما را محبت می‌کند، بلکه با همان محبتی ما را محبت می‌کند که از ازل پسر یگانۀ خود را محبت می‌کرده است! خدای کتاب‌مقدس محبت است. محبت از ازل تا ابد از پدر به سوی پسر و از پسر به سوی پدر جاری بوده و خواهد بود. و حال خدا می‌خواهد ما را در این محبت شریک سازد!

چهارم، مسیح رابطۀ خودش را با پدر به ما می‌بخشد. عیسی در تمام زندگی خود از رابطه و صمیمیت بسیار نزدیکی با پدر برخوردار بود. این رابطۀ نزدیک به‌طور خاص در ندای «ابا» که او در دعاهای خود خطاب به خدا به‌کار می‌برد، جلوه‌گر است. «ابا» کلمۀ آرامی است که در خطاب صمیمانه به پدر به‌کار می‌رفت. معادل آن در فارسی همان «بابا» است. عیسی خدا را بابا صدا می‌زد و با او مشارکتی عمیق، منظم و بسیار نزدیک داشت. او مرتب به مکان‌های دورافتاده می‌رفت و در تنهایی دعا می‌کرد. تمام زندگی و خدمت مسیح بر این رابطه متکی بود. او بارها تأکید می‌کند که هر آنچه انجام می‌دهد از خودش نیست بلکه هر آنچه از پدر می‌بیند و می‌شنود به‌عمل می‌آورد. او این رابطۀ نزدیک با پدر را به‌وسیلۀ مفهوم سکونت متقابل بیان می‌کند: «آیا باور نداری که من در پدرم و پدر در من است؟ سخنانی که من به شما می‌گویم از خودم نیست بلکه پدری که در من ساکن است، اوست که کارهای خود را به انجام می‌رساند. این سخن مرا باور کنید که من در پدرم و پدر در من است» (14‏:‏10-‏‏‏‏‏11؛ 10‏:‏37-‏‏‏‏‏38). حال، حقیقت تکان‌دهنده این است که مسیح این رابطۀ خود را با پدر به ما می‌دهد. وقتی ما در مسیح قرار می‌گیریم و مسیح در ما، می‌توانیم همین نوع رابطه را با مسیح و با پدر برقرار کنیم. عیسی به شاگردان خود تعلیم می‌دهد که آنها نیز خدا را پدر صدا کنند. و از رومیان 8‏:‏15 و غلاطیان 4:‏6 روشن است که مقصود عیسی همان خطاب صمیمانۀ «ابا» است. به‌علاوه، عیسی وعده می‌دهد که در روزی که روح بر شاگردان بیاید «خواهید دانست که من در پدر هستم و شما در من و من در شما» (یوحنا 14‏:‏20؛ 15:‏4-‏‏‏‏‏5).

پنجم، مسیح شناخت خود را از پدر به ما می‌دهد. عیسی دعا می‌کند که: «ای پدر عادل، دنیا تو را نمی‌شناسد، اما من تو را می‌شناسم …. من نام تو را به آنها (شاگردان) شناساندم و خواهم شناساند» (17‏:‏25-‏‏‏‏‏26). همچنین در انجیل متی می‌خوانیم که «هیچ کس پسر را نمی‌شناسد جز پدر، و هیچ کس پدر را نمی‌شناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد» (متی 11‏:‏27). مسیح ما را در شناخت خود از پدر سهیم می‌سازد. او آنچه را که از پدر شنیده و از پدر دیده است بر ما آشکار می‌کند (15‏:‏15؛ 17:‏8؛ 8:‏38-‏‏‏‏‏40).

خاتمه

موارد متعدد دیگری را می‌توان برشمرد که ما با قرار گرفتن در مسیح و یگانه شدن با او، در آنچه به او تعلق دارد سهیم می‌شویم. مسیح کارها و مأموریت خود را، روح خود را، اتحاد خود را با پدر، قدوسیت خود را، آرامش خود را، شادی خود را، رنج‌های خود را و نیز جلال خود را به ما می‌دهد. اگر این اتحاد را باور کنیم و بر اساس آن زندگی کنیم و در آن رشد کنیم، روز به روز بیشتر شبیه مسیح خواهیم شد. هر چه بیشتر با او و در او راه برویم و با او یگانه شویم، پادشاهی خدا بیشتر در زندگی و خدمت ما ظاهر خواهد شد. مسیح در ما امید جلال است. او برادر ارشد و ما برادران و خواهران کوچک اوییم. بیایید مقام والایی را که خدا در مسیح برای هر یک از ما مهیا کرده است باور کنیم. بیاید خود را با مسیح یگانه و متحد ببینیم. بیایید هر روز از حضور و قدرت و محبت او پر شویم. بیایید میراث خود را در مسیح از آن خود سازیم. بیایید مانند مسیح بیندیشیم و در اتحاد و یگانگی با او رفتار کنیم. بیایید با پولس همصدا شده بگوییم: «با مسیح بر صلیب شده‌ام، و دیگر من نیستم که زندگی می‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌کند؛ و این زندگی که اکنون در جسم می‌کنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را به‌خاطر من داد» (غلاطیان 2‏:‏20).

 

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

اتحاددرمسیح

 

مقدمه

چندی پیش در دعا از خدا می‌پرسیدم که چگونه می‌شود حضور و قوت و برکات خداوند را بیشتر در زندگی خود تجربه کنم. چگونه می‌شود در زندگی و خدمت خود ثمر بیشتری داشته باشم. وقتی کتاب‌مقدس را می‌خوانیم، می‌بینیم خدای کتاب‌مقدس خدایی است زنده و فعال که در حیات قوم و زندگی فرزندان خود با حکمت و محبت و قوت عظیمی حضور دارد و عمل می‌کند. نه تنها در تاریخِ عمل نجات‌بخش خدا آنگونه که در کتاب‌مقدس ثبت شده است، بلکه در تاریخ کلیسا و حتی در دوران خود ما نیز می‌شنویم و می‌خوانیم و حتی به چشم خود می‌بینیم که خدا کارهای عالی و عجیب خود را در زندگی مردان و زنان سرسپرده خود و در حیات کلیسا در جاهای مختلف جهان ادامه می‌دهد. از خدا می‌پرسیدم چگونه می‌شود من و ما نیز بتوانیم بیش از پیش شاهد اعمال عجیب و عالی خدا در زندگی خود و در کلیسای خود باشیم. رمز ثمردهی بیشتر در زندگی و خدمت مسیحی چیست؟

چند روزی بود که در دعا به این جستجو ادامه می‌دادم و دل خود را به حضور خدا می‌ریختم و از او می‌خواستم از طریق روح و کلامش با من سخن بگوید و مرا در رابطه‌ام با خودش و خدمتی که به او می‌کنم گامی به جلو ببرد. مانند موسی از او می‌خواستم که طریق خود را به من بیاموزد، طریق ثمردهی بیشتر در زندگی و خدمت خودم را. یکی از این روزها که با اصرار و التماس زیاد دعا می‌کردم، احساس کردم که خداوند به‌واسطۀ روحش در درون من می‌گوید: «راه مَنَم! در پی روش یا فرمول یا حتی تعلیمی خاص نباش که با فراگرفتن یا به عمل آوردنش زندگی ثمربخش‌تری داشته باشی. راهی که در پی‌اش هستی خود من هستم! باید خودت را در من پیدا کنی و در من گام بزنی! در خود من!»

ابتدا کمی گیج شدم. من اصلاً انتظار چنین پاسخی را نداشتم. ولی کمی بعد، این آیه به ذهنم آمد که «من راه و راستی و حیات هستم» (یوحنا ۱۶:‏۱۴). من معمولاً به این آیه در ارتباط با نجات انسان و شروع زندگی مسیحی فکر می‌کردم. بله، تنها راه نجات و تجدید رابطه با خدا مسیح است. ولی گویی آن روز در دعا پی بردم که نه فقط تنها راه نجات و شروع زندگی تازه با خدا خود مسیح است، بلکه تنها راه داشتن زندگی و خدمت پر ثمر نیز خود اوست! او خودش راه است. نه یک روش یا فرمول یا حتی تعلیم خاص ولو اینکه دربارۀ او باشد، بلکه خودش! او خودش راستی است. او خودش حیات است. شخص خود او! باید در او قرار بگیرم و در او خودم را پیدا کنم و در او راه بروم. در خود او! او مانند راهی است که نخست باید در آن قرار گرفت و بعد باید در آن شروع به راه رفتن کرد. گویی دنیایی تازه ناگهان در برابر چشمان من قرار گرفته بود! گویی خدا واقعاً دعای مرا شنیده بود. رمز ثمردهی بیشتر در یک عبارت کوتاه خلاصه می‌شد: «اتحاد با مسیح!»

پس شروع کردم به تفکر و تأمل پیرامون ابعاد مختلف موضوع اتحاد با مسیح و بررسی کتاب‌مقدس دربارۀ آن. آنچه در بقیۀ این نوشتار از نظر شما می‌گذرد بخشی است از نتایج این بررسی.

اهمیت اتحاد با مسیح

بجاست پیش از هر چیز، اندکی دربارۀ اهمیت موضوع بیندیشیم. چرا اتحاد با مسیح تا این حد مهم است؟ در اینجا به چهار دلیل اشاره می‌کنم:

نخست اینکه اساساً هویت شخص مسیحی در وهلۀ اول به «در مسیح» بودن اوست. برای مثال، پولس در دوم قرنتیان ۱۲:‏۲می‌گوید: «شخصی را که در مسیح است می‌شناسم که چهارده سال پیش به آسمان سوم ربوده شد …» پولس در اینجا عبارت «در مسیح» را به‌معنای «مسیحی» به کار برده است! پولس می‌خواهد بگوید: «شخصی را که مسیحی است می‌شناسم». در آن زمان هنوز اصطلاح «مسیحی» کاملاً رایج نشده بود و بنابراین پولس در عوض عبارت «در مسیح» را به کار می‌بَرَد. مسیحی برای او یعنی کسی که در مسیح است! همین موضوع را در سلام‌های او در رومیان ۱۶ نیز می‌توان به‌روشنی دید. برای مثال در آیۀ 7 می‌خوانیم: «به خویشاوندان من، آندرینیکوس و یونیاس که با من در زندان بودند، سلام برسانید. آنان …. پیش از من در مسیح بوده‌اند». در آیۀ یازده می‌خوانیم: «به خویش من هیرودیون و نیز به آن اعضای خاندان نارکیسوس که در خداوند هستند، سلام برسانید.» در هر دوی این آیات، عبارت «در مسیح» و «در خداوند» به معنای کسی است که به مسیح ایمان دارد و مسیحی است. پس در یک معنای بنیادی، مسیحی یعنی کسی که در مسیح است! عبارت «در مسیح» در جاهای مختلف عهدجدید به معانی اندکی متفاوت به کار رفته، ولی یکی از معانی مهم آن بی‌شک اتحاد با مسیح است. بنابراین هویت یک مسیحی اساساً در اتحاد او با مسیح است. مسیحی یعنی کسی که در مسیح قرار گرفته و با مسیح یگانه و متحد شده است.

دومین دلیل اهمیت موضوع این است که اتحاد با مسیح بنیان زندگی مسیحی را تشکیل می‌دهد. پولس در اول قرنتیان ۳:‏۱۰ و ۱۱ می‌گوید که بنیان و پی کلیسا خود عیسای مسیح است. بنیان زندگی مسیحی چه در ابعاد فردی و چه در ابعاد جمعی، نه صرفاً تعالیم مسیح و یا حتی کارهای مسیح بلکه خود اوست. بسیاری از مفاهیم و اندیشه‌های کلیدی عهدجدید مانند پارساشمردگی، آشتی با خدا، فرزندخواندگی، خلقت تازه، انسانیت جدید، تقدیس و جلال یافتن، ارتباطی بسیار نزدیک با موضوع اتحاد با مسیح دارند. در نگاه دقیق‌تر، همۀ مواهب و تجربیاتی که تحت عنوان مفهوم نجات فهمیده و بیان می‌گردند، از اتحاد ما با مسیح سرچشمه می‌گیرند و بر آن متکی هستند. برای مثال، تنها در اتحاد با مسیح است که پارسا شمرده می‌شویم. پارساشمردگی یعنی شریک شدن و برخورداری از پارسایی مسیح، و این در اتحاد ما با مسیح تحقق می‌یابد. ما گناه خودمان را به او می‌دهیم و او پارسایی خودش را به ما. ولی منطق این تبادل، اتحاد و یگانگی مؤمن با مسیح است. همچنین، تقدیس چیزی جز شبیه شدن ما به مسیح نیست. ولی این شبیه شدن، نه صرفاً از طریق سرمشق‌گیری یا تلاش برای انجام تعالیم او، بلکه از طریق اتحاد با خود او و سکونت او در دل‌های ما توسط روح تحقق می‌یابد. البته منظور این نیست که سرمشق ‌گرفتن از مسیح یا کوشش برای انجام تعالیم او لازم نیست یا نقشی در تقدیس ما ندارد، ولی بدون اتحاد روحانی ما با خود مسیح نمی‌تواند مؤثر واقع شود و ثمربخش باشد.

دلیل سوم این است که یکی از وجوه تمایز بارز ایمان مسیحی که آن را منحصربه‌فرد می‌سازد، همین اتحاد و یگانگی مؤمن با مسیح است. در هیچ مذهب و مرام دیگری سخن از این‌گونه اتحاد مؤمن با بنیانگذار آن مذهب در میان نیست و نمی‌تواند باشد. هیچ بودایی اعتقاد ندارد که با بودا یگانه شده است، به این معنا که او در بودا ساکن است و بودا در او! یهودی نیز عقیده ندارد که موسی در اوست و او در موسی! ولی چنانکه دیدیم، هویت مسیحی اساساً به در مسیح بودن و یگانگی او با مسیح است.

آخرین دلیلی که بدان اشاره می‌کنیم این است که ثمربخشی زندگی مسیحی بسته به اتحاد مؤمن با مسیح است. این موضوع را خود مسیح به زیبایی در مثل تاک بیان کرده است (یوحنا ۱۵:‏۱-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۸). او در این مثل، خود را به‌عنوان تاک حقیقی و پیروان خود را به‌عنوان شاخه‌های این تاک به تصویر می‌کشد. اتصال و اتحاد شاخه با تاک نتایج متعددی در پی دارد که به برخی از آنها به اختصار اشاره می‌کنیم:

۱) عیسی در آیه ۵ می‌گوید: «من تاک هستم و شما شاخه‌های آن. کسی که در من می‌ماند و من در او، میوه بسیار می‌آورد». رمز بار دادن شاخه، اتحاد او با تاک است. اگر می‌خواهیم زندگی و خدمت ما «میوۀ بسیار» بیاورد، باید در مسیح بمانیم و مسیح در ما. راه دیگری وجود ندارد. جواب دعاهای من به سادگی تمام در همین یک آیه بیان شده است. ۲) در ادامۀ همان آیه، عیسی می‌گوید: «جدا از من هیچ نمی‌توانید کرد.» نه تنها در اتحاد با مسیح است که میوه بسیار می‌آوریم، بلکه جدا از مسیح هیچ نمی‌توانیم کرد! البته جدا از مسیح بسیاری کارها می‌کنیم و می‌توانیم بکنیم، ولی این کارها هیچ ارزشی ندارند. همین جملۀ کوتاه چه تحول بزرگی می‌تواند در زندگی ما ایجاد کند. 3) امنیت ما در اتحادمان با مسیح است: «اگر کسی در من نماند، همچون شاخه‌ای است که دورش می‌اندازند و خشک می‌شود. شاخه‌های خشکیده را گرد می‌آورند و در آتش افکنده، می‌سوزانند» (آیه ۶). تداوم ما در نجات بسته به اتصال ما به مسیح و اتحاد ما با اوست. اگر در او نمانیم، خطر خشک شدن وجود دارد. ۴) دریافت جواب دعا در گرو اتحاد ما با مسیح است: «اگر در من بمانید و کلام من در شما بماند، هر آنچه می‌خواهید، درخواست کنید که برآورده خواهد شد» (آیۀ ۷). بنابراین اگر می‌خواهیم دعاهای ما بیشتر جواب داده شود، باید بیشتر در مسیح بمانیم و با او متحد باشیم. 5) این‌گونه جلال پدر بیشتر در ما آشکار خواهد شد (آیۀ ۸) و ۶) شاگردان واقعی مسیح خواهیم بود (آیۀ ۸).

از همین روست که پولس در فیلیپیان می‌گوید که همه چیز را فضله می‌شمارد تا مسیح را به دست آورد و در او یافت شود (۳:‏۸‏-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۹). بله، رمز تجربۀ بیشتر برکات خدا و ثمردهی بیشتر این است که در مسیح خود را پیدا کنیم و در او خود را ببینیم. ما اغلب در پی یافتن برکات یا عطایا یا تجربیات خاص هستیم، ولی آنچه باید بیابیم در وهلۀ اول هیچ یک از اینها نیست. آنچه باید یافت شود خود ما هستیم. باید خود را در مسیح پیدا کنیم. باید خود را در او ببینیم. زیرا خدا همه چیز را در مسیح به ما بخشیده است.

خیلی وقت‌ها در آرزوی چیزهایی هستیم و برای چیزهایی دعا می‌کنیم که خدا قبلاً آنها را به ما داده است! مشکل ما نداشتن آنها نیست بلکه آگاه نبودن از اینکه در مسیح از آنها برخورداریم. از همین روست که پولس برای ایمانداران افسس دعا می‌کند که خدا روح حکمت و مکاشفه را به آنها عطا فرماید تا چشمان دل آنها روشن شده، به میراثی که خدا به آنها بخشیده است پی ببرند (افسسیان ۱:‏۱۷-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۱۸). آنچه بیشتر اوقات به آن نیاز داریم نه دریافت چیزهای تازه از خدا، بلکه روشن شدن چشمان دل ما و آگاه شدن از میراثی است که هم‌اکنون در اتحاد با مسیح از آن برخورداریم.

پولس اتحاد ما را با مسیح در قالب مفهوم سکونت مسیح در ما نیز بیان می‌دارد. سکونت مسیح در ما، روی دیگر سکونت ما در مسیح است. هر دو به یگانگی ما با او اشاره دارند. پولس به ایمانداران شهر قرنتس می‌گوید: «خود را بیازمایید تا ببینید آیا در ایمان هستید یا نه. خود را محک بزنید. آیا در نمی‌یابید که عیسی مسیح در شماست؟» (دوم قرنتیان ۱۳:‏۵). مشکل ما بیشتر اوقات غافل بودن از این حقیقت تکان‌دهنده و آزادی‌بخش است که مسیح با همۀ قدرت و حکمت و محبتش در ماست! نه به یک معنای مجازی بلکه به معنای واقعی کلمه. هر چه بیشتر این حقیقت را دریابیم و در پرتو آن زندگی کنیم، ثمر بیشتری خواهیم آورد. ما خوانده شده‌ایم تا در هر آنچه مسیح دارد شریک گردیم. ما خوانده شده‌ایم با مسیح هم‌ارث باشیم. و این در اتحاد و یگانگی با او نصیب ما می‌گردد. «همۀ وعده‌های خدا در مسیح «آری» است و به همین جهت در اوست که ما «آمین» را بر زبان می‌آوریم» (دوم قرنتیان ۱:‏۲۰).

مبنای اتحاد با مسیح

آیا در اینکه نجات، برکت و ثمربخشی ما در اتحاد با خود مسیح نهفته است ضرورتی ذاتی وجود دارد یا اینکه این موضوع امری است دلبخواه که می‌توانست به گونۀ دیگری باشد. به دیگر سخن، آیا خدا از میان راه‌های گوناگونی که برای نجات ما وجود داشت، این راه را برگزید که ما را در اتحاد با مسیح نجات بخشد، یا اینکه حتی برای خدا نیز راه دیگری نبود و نیست؟ برای درک چرایی و چگونگی این حقیقت بنیادی باید نگاهی به آفرینش جهان و انسان بیفکنیم. درک بسیاری از ابعاد اندیشۀ نجات و رستگاری در ایمان مسیحی تنها در پرتو تأملی ژرف در چگونگی آفرینش جهان و انسان میسر است. اساساً برای تعمیر هر دستگاهی باید دانست که آن دستگاه چگونه طراحی و ساخته شده است.

«من تاک هستم و شما شاخه‌های آن. کسی که در من می‌ماند و من در او، میوه بسیار می‌آورد»

کتاب‌مقدس می‌گوید که خدا جهان را به‌واسطۀ مسیح که «کلمه»، یا درست‌تر بگوییم، «کلام» خداست آفرید. یوحنا می‌گوید: «در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام خدا بود…. همه چیز به‌واسطۀ او پدید آمد و از هر آنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت» (یوحنا ۱:‏۱-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۳). واژه‌ای که در اینجا معمولاً «کلمه» یا «کلام» ترجمه می‌شود، واژۀ یونانی «لوگوس» است که دارای دو معنای اصلی است. لوگوس هم به معنی کلام، پیام و تعلیم است، و هم به معنی عقل، اندیشه و حکمت. مفسران اتفاق‌نظر دارند که یوحنا در این آیه هر دو معنای لوگوس را در نظر دارد. جای تأسف است که در زبان فارسی و بسیاری زبان‌های دیگر واژه‌ای که بتواند این هر دو معنا را برساند وجود ندارد و از همین رو معمولاً لوگوس را در یوحنا به کلام برمی‌گردانند که تنها حاوی نیمی از معنای آن است.

یوحنا در به کار بردن واژۀ لوگوس هم اندیشۀ یهودی دربارۀ آفرینش و هم زمینۀ یونانی مفهوم لوگوس را در نظر دارد. در عهدعتیق می‌خوانیم که خدا جهان را به‌وسیلۀ حکمت خود آفرید. خدا اندیشه، حکمت و طرحی برای خلق جهان داشت. این اندیشه در کلام خلاقۀ او ابراز شد و جهان را به ‌وجود آورد. در فلسفۀ یونان نیز، لوگوس اصل عقلانی حاکم بر نظام جهان تلقی می‌شد. یوحنا با استفاده از واژۀ لوگوس و یکی شمردن آن با مسیح می‌خواهد بگوید که مسیح بود آن اندیشه و طرحی که خدا در خلق جهان در ذهن داشت و با ابراز آن جهان را آفرید. مسیح است اصل حاکم بر نظام آفرینش. پس مسیح به‌عنوان لوگوس معنی خلقت را تعیین می‌کند. اوست طرح و الگوی آفرینش، و حکمت و منطق حاکم بر کل جهان.

پولس نیز مسیح را حکمت خدا می‌خواند و اعلام می‌دارد که خدا جهان را به‌واسطۀ او آفرید. در نامۀ او به کولسیان می‌خوانیم که مسیح صورت یا تصویر خدای نادیده است «نخستزادۀ تمامی آفریدگان، زیرا همه چیز به‌واسطۀ او آفریده شد». در اینجا مقصود پولس از «نخستزادۀ آفریدگان» این نیست که مسیح نخستین آفریدۀ خداست، بلکه (چنانکه در بقیۀ این مقاله روشن‌تر خواهد شد) او آن نخستزاده است که از پیش در ذات خدا وجود داشت و جهان در انطباق با او و با الگوبرداری از او ساخته شد. از همین رو پولس ادامه می‌دهد که «او پیش از همه چیز وجود داشته و همه چیز در او قوام دارد» (آیۀ ۱۷). در اینجا منظور از قوام، پیوستگی، اتصال و انسجام درونی است. در مسیح است که اجزاء مختلف جهان خلقت به هم می‌پیوندد و از انسجام، نظم و هماهنگی برخوردار می‌شود. بدون مسیح و جدا از او جهان قوام خود را از دست می‌دهد و دچار بی‌نظمی، ناهماهنگی، و فروپاشی می‌شود. و به همین معناست که همه چیز برای او آفریده شد. او غایت جهان است. او طرح و الگوی آفرینش است. بدون او و جدا از او جهان دچار بی‌هدفی و بی‌معنایی می‌شود.

این موضوع در مورد انسان که اشرف مخلوقات است به‌طور خاص و با شدت بیشتری صدق می‌کند. زیرا از میان همۀ مخلوقات انسان بود که به صورت و شباهت خدا خلق شد (پیدایش ۱:‏۲۷). ولی کلام خدا می‌گوید که مسیح صورت کامل خداست (کولسیان ۱:‏۱۵؛ دوم قرنتیان ۴:‏۴). پس به صورت خدا خلق شدنِ انسان یعنی اینکه هدف خدا برای انسان و معنی زندگی او را باید در مسیح جستجو کرد.

می‌پرسیم به چه معنا مسیح طرح و الگو و غایتی است که جهان خلقت و بخصوص انسان به سوی انطباق و همشکلی با آن در حرکت است؟ به این موضوع در کلی‌ترین معنای آن می‌توان چنین نگریست: هدف و فلسفۀ وجودی مخلوقات و بخصوص انسان این است که در رابطه با خدا (و دیگر مخلوقات) شبیه پسر او گردند. پسر یگانۀ خدا از ازل محبوب پدر و مورد محبت او بود. دعوت جهان نیز این است که مانند پسر خدا محبوب او باشد. پسر، محبت پدر را در احترام، اتحاد و توکل کامل به سوی او بازمی‌گرداند. دعوت جهان نیز این است که مانند پسر خدا محبت پدر را در احترام، اطاعت و توکل کامل به سوی او باز گرداند. این همان شریک شدن در طبیعت الهی است (دوم پطرس ۱:‏۳-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۴). این همان همشکل و هم‌ارث شدن با مسیح است که هدف خدا برای انسان است (رومیان ۸:‏۱۷ و ۲۹). بقیۀ آفرینش تنها تحت رهبری و هدایت انسان در این هدف شریکند. در عیسی ما نمونۀ کامل چنین انسانی را می‌بینیم. پسر ازلی خدا در عیسی سیمای بشری به خود گرفت و به ما نشان داد که صورت خدا بودن برای یک انسان به چه معناست.

ولی انسان در گناه سقوط کرد و تمامی خلقت نیز با او گرفتار فساد و تباهی شد. با سقوط در گناه و قطع رابطه با خدا، انسان و جهان آن نظم، معنا و هدف نخستین را از دست دادند. زندگی انسان و وضعیت جهان دچار اغتشاش، بی‌نظمی، بی‌هدفی و بی‌معنایی شد. اگر خدا انسان و جهان را به همین وضع رها می‌کرد، سرانجامی جز نابودی کامل برای آنها وجود نداشت.

ولی خدا به‌خاطر محبت خود دست به کارِ بازسازی جهان شد. او در کتاب اشعیا وعده می‌دهد که آسمانی جدید و زمینی جدید خواهد آفرید (اشعیا ۶۵:‏۱۷-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۱۸). او از هدف نخستین خود دست نکشیده است. این بازسازی جهان و بازگشت آن به سوی قوام و نظم و هدف اولیه طبیعتاً تنها در مسیح و به‌واسطۀ او جامۀ عمل می‌پوشد. زیرا اگر مسیح آن طرح و الگو و اصل حاکم بر خلقت نخست بود، پس احیا و بازسازی این خلقت و بازگشت آن به سوی آن هدف اولیه نیز تنها در اتحاد و یگانگی آن با مسیح میسر خواهد بود. از همین روست که پولس می‌گوید ارادۀ خدا این است که همه چیز را در مسیح جمع کند (افسسیان ۱:‏۹‏-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۱۰)، زیرا تنها در اوست که همه چیز جمع می‌شود. خارج از او و به دور از او همه چیز از هم می‌پاشد و از هم می‌گسلد. قوام و پیوستگی همه چیز در اوست. همانگونه که خلقت نخست در او و به‌واسطۀ او شکل گرفت، خلقت دوم نیز در او و به‌واسطۀ او شکل می‌گیرد. «اگر کسی در مسیح باشد خلقتی تازه است» (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷). خلقت تازۀ خدا چیزی جز بازگشت به سوی هدف اولیه خلقت که همشکل شدن با مسیح و هم‌ارث شدن با او باشد نیست. ولی این خلقت تازه چگونه صورت می‌گیرد؟ به این پرسش در شمارۀ بعدی پاسخ می‌دهیم.

 

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

عزت نفس

 

 

نوشته: جان استات
ترجمه: عطیه فرد
یکی از مهمترین عناصر در روند بلوغ انسان، رشد عزت نفس به‌‌صورت صحیح است. برخی از انسان‌‌ها خود را بزرگتر از آنچه که هستند می‌‌پندارند و برخی نیز به‌‌شدت احساس تحقیر می‌‌کنند. به‌‌جای هر کدام از این نگرش‌‌های افراطی در مورد خود (خود کم‌‌بینی یا خود بزرگ‌‌بینی) بهتر است همانطور که پولس رسول فرمود «واقع‌‌بینانه در مورد خود قضاوت کنیم» (رومیان ۱۲:‏۳). برای تحقق بخشیدن به این کار بایستی دیدگاه کتاب‌‌مقدس را در مورد هویت خود به یاد آوریم. از یک سو ما انسان‌‌هایی هستیم که به‌‌صورت خدا خلق شده‌‌ایم و از سوی دیگر گناهکارانی هستیم که دچار تباهی شده‌‌ایم و تحت داوری خدا می‌‌باشیم. ما هم محصول خلقت هستیم و هم محصول سقوط. این تضاد انسانیتِ ماست.
از میان این دو افراط نامتعادل (برتری و فرومایگی)، دومین حالت در دنیای امروز بیشتر شایع است. افراد زیادی هستند که احساس می‌‌کنند مورد پذیرش و محبت نیستند و خودشان را بی‌‌ارزش می‌‌بینند. پس مهم و به جا است که عیسی راجع به «‌ارزش» ‌ما به‌‌عنوان یک انسان صحبت کرد و آن را با ارزش گنجشکان مقایسه نمود. او گفت: «پس مترسید، زیرا ارزش شما بیش از هزاران گنجشک است» (متی ۱۰:‏۳۱ و لوقا ۱۲:‏۷). او عمداً کم‌‌اهمیت‌‌ترین و کوچکترین موجودی را که می‌‌توانست به آن فکر کند انتخاب کرد و سپس از کوچکترین به بزرگترین رسید. اگر حتی یک گنجشک «نزد خدا فراموش نمی‌‌گردد» (لوقا ۱۲:‏۶) و یا بدون اراده و آگاهی خدا «به زمین نمی‌‌افتد» (متی ۱۰:‏۲۹)، چقدر بیشتر خدا فرزندان انسانی‌‌اش را به یاد آورده و آنها را محفاظت می‌‌کند.
اهمیت این تضمین زمانی بیشتر می‌‌شود که به‌‌یاد ‌‌آوریم گنجشک‌‌ها شهرت خوبی ندارند و اغلب اوقات بی‌‌خاصیت و بی‌‌مصرف تلقی شده‌‌اند. گنجشک‌‌ها یکی از شایع‌‌ترین پرندگانی هستند که بیشترین پراکندگی را در میان پرندگان در سطح زمین دارند. «‌پسر دومستیکوس”، که نام دیگر آن گنجشک خانگی انگلیسی است، تقریباً همه جا یافت می‌‌شود. این پرنده که بومی اروپا، آفریقا و آسیا است در اوایل قرن نوزدهم به استرالیا و نیوزلند و در سال ۱۸۵۰ به آمریکا برده شد به امید اینکه بتواند آفت کرم‌‌های درختی را از بین ببرد. برخی از دانشمندان گنجشک‌‌های خانگی را در گروه خانوادگی خودشان طبقه‌‌بندی کرده‌‌اند. برخی دیگر عقیده دارند که ایشان متعلق به خانواده ویورها (Weavers) هستند. این در حالی است که گنجشک‌‌های ایالات متحده آمریکا مانند گنجشک اسفنجی (Spong Sparrow)، گنجشک چیپینگ (the Chipping Sparrow) و گنجشک مرداب (the SwampSparrow) به گروه بانتینگ‌‌ها (the Buntings) تعلق دارند. این دو خانواده با هم حدود ۷۰۰ گونه را شامل می‌‌شوند که بزرگترین گروه پرنده‌‌ها را تشکیل می‌‌دهند.
جهانی بودن گنجشک‌‌های خانگی در اصل به‌‌دلیل انعطاف‌‌پذیری آنها می‌‌باشد. در مورد غذای آنها هم می‌‌توان گفت که با وجود اینکه خوراک آنها بیشتر دانه است، تقریباً هر چیز قابل خوردنی را می‌‌خورند. آنها از هر سوراخ و یا تورفتگی برای ساختن لانه استفاده می‌‌کنند. این پرندگان آنقدر ناقُلا و زیرک‌‌اند که در شهر مادری من لندن در ارتفاع ۱۶۵ فوتی بر روی ستون نلسون در میدان ترفلگار (Trafalgar Square)، بر روی برج ویکتوریا در پارلمان، در دست راست مجسمه دوک ولینگتون (Duke of Wellington) (ورودشان از طریق سوراخی در یکی از انگشتان او بوده است) و حتی در دهان یکی از شیرهای برنز میدان ترفلگار (Trafalgar Square) لانه کرده‌‌اند.
علاوه بر ناچیز بودنِ گنجشکان، برخی از نویسندگان به‌‌خاطر تعداد زیاد آنها از خصوصیات بدشان صحبت کرده‌‌اند. گفته شده است که آنها از خود راضی، پرسروصدا، خشن، گستاخ و عبوس و دارای دیگر صفات زننده هستند. بافن، طبیعت‌‌گرای فرانسوی در قرن هجدهم، راجع به گنجشک‌‌ها بسیار منفی و حقیرانه نوشت. او می‌‌گوید: «موجودی است بسیار مخرب، با پرهای کاملاً بی‌‌مصرف، بدنش غذای بی‌‌مزه‌‌ای است، آوایش گوشخراش است و انس‌‌گیری‌‌اش منزجرکننده.»
حتی «‌ویسکونت گری» ‌که بین سال‌‌های ۱۹۰۵-‏‏‏‏‏‏۱۹۱۶ وزیر امور خارجه بریتانیا بود کتابی نوشت به نام «‌طلسم پرندگان» ‌(۱۹۲۷) که نسل‌‌های بسیاری از دوست‌‌داران پرندگان را خشنود ساخت. ولی با این حال او نیز نمی‌‌توانست کلمه نیکویی برای گنجشک‌‌ها پیدا کند. او نوشت که «گنجشک‌‌ها در سپیده‌‌دم به‌‌نحوی جیک‌‌جیک می‌‌کنند که مایه رنجش می‌‌شوند، در حالی که پرندگان دیگر آواز می‌‌خوانند، لانه آنها آنقدر نامرتب است که به چشم ناخوشایند می‌‌آید، به‌‌سرعت زیاد می‌‌شوند و محصول دانه‌‌ها را خراب می‌‌کنند و گل‌‌های زعفران را غارت می‌‌‌‌نمایند.» پس چه چیز مثبتی در مورد گنجشک‌‌ها می‌‌توان گفت؟ شاید تنها نکاتی را که می‌‌توان برشمرد این است که «یک پرنده است، و از آنجایی که پرنده است، پر دارد و به‌‌خاطر پرهایش تاحدی از زیبایی برخوردار است… و باید اعتراف کرد که آنها پرندگان بسیار باهوشی هستند.»
این قضاوت‌‌های منفی راجع به گنجشک‌‌ها مثال مثبت مسیح از آنها را بیشتر برجسته می‌‌کند. او در حقیقت چنین گفت که کمبود پرهای رنگین و آوازهای آهنگین هم توسط خدا گرامی داشته می‌‌شود. آنها هم فراموش نمی‌‌شوند و از طرف خدا حفاظت می‌‌گردند. ‌‌
آنچه که عیسی در اناجیل متی و لوقا راجع به گنجشک‌‌ها گفته است درست است. به گفتۀ متی مسیح پرسید که «آیا دو گنجشک به یک پول سیاه فروخته نمی‌‌شوند؟» (متی ۱۰:‏۲۹). به روایت انجیل لوقا مسیح گفت: «آیا پنج گنجشک به دو پول سیاه فروخته نمی‌‌شود؟» (لوقا ۱۲:‏۶). چنین محاسبه‌‌ای همیشه صاحبنظران را به فکر فرو برده است. ادولف دیسمن (Adolf Deissmann) در کتاب معروفش به‌‌نام «‌نوری از شرق باستان» ‌(۱۹۲۷) تفسیری در این مورد ارائه داده است. اول اینکه از بین تمامی غذاهایی که در بازار به افراد فقیر فروخته می‌‌شد، گنجشک ارزان‌‌ترین بود. دوم اینکه گنجشک‌‌ها یا دوتایی و یا پنج‌‌تایی فروخته می‌‌شدند. سوم اینکه می‌‌شد در آن زمان با یک پول سیاه دو گنجشک خرید و با دو پول سیاه پنج گنجشک. و دیسمن اینگونه نتیجه می‌‌گیرد که: «این موجود نگون‌‌بخت فقیر به تعداد زیاد در قفس‌‌های فروشنده‌‌ها لرزان بال بال می‌‌زنند. تعداد بسیاری از آنها را به پول بسیار کم می‌‌توان خرید، ارزش آنها چقدر کم است. ولی در عین حال هر یک از آنها توسط پدر آسمانی محبت می‌‌شوند. چقدر بیشتر خدا برای انسانی که بیش از تمامی دنیا ارزش دارد توجه می‌‌کند و دل می‌‌سوزاند!»
خانم کلر کیپس (Clare Kipps) در کتاب کوچک خود به نام «‌فروخته شده برای فارثینگ» ‌رابطۀ قابل‌‌توجه خودش را با یک گنجشک سرراهی کوچک به نام کلرنس (Clarence) که در دوره جنگ جهانی دوم شکل گرفت توضیح می‌‌دهد. کلرنس عطایای خارق‌‌العاده‌‌ای به‌‌عنوان هنرپیشه و موسیقیدان دارد و قابلیتِ غیرعادی برای آواز خواندن. وقتی در سن ۱۲ سالگی به مرگش نزدیک شده بود، کلر کیپس نوشت: «ما تضمینی قاطع از بالاترین قدرت (خدا) داریم که هیچ گنجشکی بدون آگاهی پدرِ عاشق به زمین نمی‌‌افتد. من این اطمینان را دارم که گنجشک من استثناء نمی‌‌باشد». کلرنس در ۲۳ آگوست۱۹۵۲، ۴ ماه بعد از اینکه کتابِ کلر کیپس تمام شد، فوت کرد. او شجاع، باهوش و تا لحظه آخر به‌‌نظر آگاه بود. دلیل مرگ او پیری زیاد بود.
در سال ۱۹۶۷ گردن جانی اریکسون (Joni Eareckson Tada) هنگام شیرجه زدن در ساحل چزاپیک شکست. او یک دختر نوجوان ورزشکار بود. این تصادف او را برای همیشه به‌‌طور کامل فلج کرد و بر صندلی چرخ‌‌دار نشاند. شوهر او کِن به امید اینکه بتواند او را شاد کند، ‏ بیرون از پنجره‌‌شان ظرفی محتوی دانه برای پرندگان گذاشت. در ابتدا جانی حسرت آزادی پرندگان را می‌‌خورد. ولی بعد به یاد گفته عیسی راجع به گنجشک‌‌ها افتاد. او گفت:‌‌ «من به ظرف دانه نگاهی انداختم  و لبخند زدم. اگر عیسی به یک عقاب توجه کرده بود آن را خوب درک می‌‌کردم….ولی یک گنجشک ستیزه‌‌جو؟‌‌ ارزش دوجین آن ده سنت آمریکایی نیز نیست. خود مسیح این را گفت. با این حال از میان هزاران گونه پرنده، خداوند کم‌‌اهمیت‌‌ترین و ناهنجارترین پرنده را که مورد کمترین توجه است انتخاب کرد. موجود کوچکی که حتی کنجکاوترین پرنده‌‌بازان نسبت به آن بی‌‌توجه‌‌اند. همین اندیشه بود که به‌‌تنهایی ترس‌‌های مرا کنار زد. احساس کردم که مهم هستم و مورد توجه. به خودم گفتم اگر خدای عظیم به یک گنجشک نامرتب کوچک توجه می‌‌کند که مدام به ظرف غذای بیرون پنجره من چنگ می‌‌زند حتماً به تو هم اهمیت می‌‌دهد و توجه می‌‌کند.»
همانطور که سیویلیا. دی. مارتین  شاعر سنتی آمریکا گفته:‌‌
چشمان او بر آن گنجشک است
و می‌‌دانم که به من نگاه می‌‌کند
در  پایان این بخش به آنچه در آغاز گفتم برمی‌‌گردم، یعنی به مسئلۀ عزت نفس. تنها روشی که می‌‌تواند به ما کمک کند تا ارزش خودمان را بیشتر بدانیم این است که بفهمیم ارزش ما نزد خدا چیست. عیسای ‌‌مسیح گفت که حتی یک گنجشک نزد خدا فراموش نمی‌‌شود و این در حالی است که ارزش ما بسیار بیشتر از چندین گنجشک است. پس اگر خدا از گنجشک‌‌ها که پرندگانی به‌‌نظر ناچیز و کم‌‌اهمیت هستند نگهداری می‌‌کند چقدر بیشتر از ما حفاظت می‌‌کند. به‌‌راستی که خدا محبت خودش را در صلیب به ما ثابت کرد. همانطور که اسقف ویلیام تمپل (William Temple) گفته است: «ارزش من ارزشی است که نزد خدا دارم، که بسیار عظیم است، چرا که مسیح جان خود را برای من فدا کرد.»
نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه